امثال سردار رادان ها را درک کنید!

در یکی از روزهای زمستان پارسال به یکی از کافی نت های حوالی میدان انقلاب رجوع کرده بودم . کافی نت شلوغ بود و من هم مشغول به کار تا اینکه صدای نفس نفس زدن های بسیار ضعیف و هن و هن کردن های مکرر، اما آرام بغل دستی ام حواسم را پرت کرد . نگاهی انداختم مردی ریشو با قامتی نسبتا تنومند کنارم نشسته بود . ظاهرا همه چیزش طبیعی بود به جز رنگ رخسار ! به کار مشغول شدم اما اینبار صدا کمی بلند تر شد. نگاهم را اینبار به کاپشنش افتاد که روی نیم تنه پایینش گذاشته بود و دست راستش را زیر آن پنهان کرده بود  و حرکات مرموزی که در زیر کاپشن اجام می شد . اینبار چیزی نگفتم بدون اینکه سعی کنم حواسم را منحرف از کارم نشان دهم آرام با گوشه چشم به مانیتور طرف نگاهی اندئاختم که دیدم بله !حاجاقا به صورت بسیار هنرمندانه 4 5 پنجره کوچک میکروسکوپی باز کرده و همانجا هم مشغول شده .

نوریزاده به نقل از جوانی به نام کاوه شرح حال لواط و کلاه شرعی که برای رفع فشار جنسی در حوزه ها وضع شده را اینچنین شرح می دهد :

پیش از انقلاب این طور که بزرگترهای حوزه می‌گویند معمولا طلبه‌ها کلاه شرعی پیدا کرده بودند که بدون انجام عمل آمیزش کامل (بلا دخول) یکدیگر را ارضا کنند. این مسأله از نظر بعضی علما از جمله مصباح یزدی مجاز اعلام شده بود در حالی که در مذمت «خودارضائی» ـ استمناء ـ آقایان در رساله‌های عملیه خود اهل تسامح نبودند و این کار طبیعی را نفی می‌کردند و مذموم می‌شماردند. در آن زمان دسترسی طلاب به بانوانی که آماده بودند متعه شوند به خصوص زنان میانسالی که عادت ماهیانه را پشت سر گذاشته و نیاز به نگهداری عده نبودند و می‌شد آنها را اتاق به اتاق و حجره به حجره برای نیم ساعت و یک ساعت صیغه کرد، محدود بود، به همین دلیل غیر از بچه طلبه‌های پولدار (آقازاده‌ها و بچه شهری‌ها) بقیه طلبه‌ها با توسل به آموزه‌های مصباح و مکارم و شبیر و… برای کاستن از فشارهای جنسی، یکدیگر را کمک می‌کردند.

مسایل در دنیای واقع طبیعیت که تسبت به دنیای مجازی کمتر اتفاق بیفتد . اما در همین بالاترین خودمان حتما سراغ دارید سابقه داران به اصطلاح مذهبی معروفی که برای رهبر نیز از قضا لبیک می گویند ، اما در ساینت های مستهجن نیز سرکی می کشند و از قضا دنبال سکس حقیقی نیز هستند!

اینکه این چگونه فشاری است که امان این جماعت را بریده و دین و ایمان و آبرویشان را به راحتی به باد می دهد  ، خود جای عجب دارد . من مذهبی نیستم و علاقه مندی به سکس را نیز کتمان نمی کنم ولی بعید می دانم در هیچ کدام از موقعیت های بالا اینچنین تحت فشار قرار بگیرم و حداقل به انچه اعتقاد دارم مربوط به سعادت اخرتم هست و از قضا دین نیز مرا منع کرده ، پشت کنم . در بعد دیگر ما تجاوز را داریم ، که اگر از بیماری های روانی فاکتور بگیریم ، در بقیه موارد ، تجاوز چیزی نیست به جز واکنشی به محدودیت جامعه . جامعه ای که به وسیله مذهبیونی محدود شده که خود از محدود کردن مار خفته در زیر شلوارشان عاجزند !

تا به حال اندیشیدید که گشت ارشاد چرا به فلان دختر گیر می دهد؟آیا جز این نیست که از منظر یک ارشاد گر آن دختر سکسی تر از عوام به نظر رسیده؟ صد درصد چنین مرد بیچاره و حقیری قطعا جزء دسته ای از همان دسته های چند گانه بالاست که از زور محدودیت حتی با ترک دیوار نیز عشق بازی خواهند کرد . قطعا برای این حرام کنندگان استمناء بر خود تحمل درد دشوار خواهد نمود و قطعا نیز به علت پایین بودن آستانه تحریک این جماعت ، دیدن دختران خوش بو و برنگ ، مایه عذاب خواهد بود . یکی از علل چندگانه و مخفی تر( بنا به دلایل شرم خاص ما ایرنی ها) بستن جامعه و پوشاندن گونی و دستار و … بر تن دختران در حقیقت همین جلوگیری از تحریک شدن این افرادیست که از بد روزگار دینشان تسلطشان بر آلت تناسلیشان و دست کشیدن بر آن را نیز برایشان حرام کرده! و رنجی بزرگ بر دوش آنان نهاده !

دوستی هلندی داشتم که بنا به اصرارش او را به یکی از رستوران های بالای تهران بردم ، وقتی چشم به جمال دختران آنجا افتاد مانند بچه ای 5 ساله و عصبانی از من مدام می پرسید که شما چگونه است برایتان عادی شده که بر تن پری رویانی اینچنین روسری و مانتو بپوشانید اما احمدی نژاد را با آن قیافه آزاد بچرخانید ! به قول خودمان همان  سنگ را بسته و سگ را رها نموده اید….

سردار رادان ، چنان با ولع از تبرج یسخن می گوید که کسی اگر نداند به گمانی همه بانوان ایرانی جنیفر لوپزی شده اند که لخت و عور سینه ها و باسن ها را در خیابان نشان این و آن می دهند . البته پاسخ به این درد امثال سردار رادان ها ، چندان سخت نیست به مدد همان مخیله قوی و هنرمند ی که از ترک دیوار تجسمی اروتیک وار برای خود می سازند ، قطعا از دیدن چکمه نیز بیهوش خواهند شد!

در زمان تصدی کرباسچی بر کرسی شهرداری تهران ، از جانب نماینده مجلس مملکت ! توجه بفرمایید نماینده مجلس !  یکی از نکات چالش بر انگیز و پرآتشی که خطاب به او گفته می شد این بود که  «هان ! چه نشسته اید که ببینید در این آسانسورهای ونک پارک چه می گذرد ! » و بنا به این استناد او مورد شماتت بود که چرا برج سازی را در تهران به راه انداخته !

در دو خاطره ای دیگر ، یک تن فروش، تعریف می کرد که چگونه در سالهای 78 79 وقتی به قول خودش اتو زد! ماشین پیکانی ، ایست به آنها داد و پسر را با گرفتن مبالغی آزاد کردند و او را به جای کلانتری به خانه آخوندی بردند  - که البته ادامه داستان را نمی دانم به صلاح ندید تعریف کند یا خیر- که با جیغ و داد و به حکم آبرو ترسی  آخوند ، از مهلکه گریخت که البته من بعید می دانم ! چون اثبات هم خوابگی با یک آخوند قطعا قیمت را پایین خواهد آورد ! و اساسا تعریف آبرو در قاموس این جماعت جایی نخواهد داشت ! دو در خاطره دیگری نیز تعریف کرد چگونه وقتی کارش به یک اداره دولتی گیر کرده بود ، با پیشنهاد رییس آن اداره برای هم آغوشی موافقت کرد و این قسمت هایی که با ولع می گفت  » تا به حال سکس به این خوبی نداشته » و اینکه چگونه مجبور شده بوده در وانی از خرمالو یک ساعتی دراز بکشد تا اقا بساط لول وتریاکش را ردیف کند و به عبارت او کمر سفت نماید! (قابل توجه شما که برای من هم خرمالو و فلسفه اش سوال بوده که بعدها فهمیدم در محافل مذهبی و حوزوی از دو چیز به عنوان تنگ کننده آلت زنانه نام برده می شود . یکی انار و دیگری خرمالو . و ایده هم از آن جایی به دست امده که چون با مکیدن انار یا خوردن خرمالو به دهان حس جمع شدگی دست میدهد ، حتما بر روی آلت زن نیز همین اثر را خواهد داشت) .

اینکه این چگونه دینی شده است که اینچنین پیروانش را به گریه و آبروریزی واداشته جای خنده دارد اما خنده دارتر و شاید گریه دار تر جاییست که ما اجازه دادیم این بیماران جنسی صاحب قدرت شوند ! چرا در مقابل فرستادن یک آخوند به مدارس پسرانه ودخترانه ساکت نشستید؟ کم از این ملایان نخوردیم و کثافت ندیدیم؟ آخرینشان که حی و حاضر و زنده و چاق و سرحال حضرت حجه الاسلام گلستانی !ما که اینها را ندیدیم ولی بازهم قدیمی تر ها تعریف می کردند در بعضی جاها ! برای عادت دادن کودک به مفعول بودن و اینکه آن غرور مردانه بشکند و شخصیت پررو تری ظاهر شود ، از تکنیک اب قند استفاده می کردند که گویا قند وآب را قاطی کرده و در مقعد کودک می ریختند .تا به روایت آنان خارش ایجاد کند و…

اینچنین غرق در گرداب کثافت و بچه بازی گروهی شده ایم که کثیف ترین سکس ها را دارند ولی به جرم یک رابطه عادی سنگسار می کنند وبه جرم نیم سانت عقب بودن روسری به بازداشت گاهها می برند و آن فجایع تلخ زهرا بنی یعقوب ها را داریم …..من نمی دانم این چه آفتی بود و از کدامین جهنم بر این سرزمین نازل شد که امروز اینچنین خوار و حقیر در کنج خانه فقط به ذکر این درد دل ها اکتفا می کنم . و گاه خودم را از حرص می فشارم وقتی به قیافه سردار زارع ها فکر می کنم که می خندند قیافه ملایانی که حکم بر جاری کردن حد بر روی شلاق خورده می دهند و خود کثیف ترین اعمال را مرتکبند که می خندند ….می خندد بر حماقت ملتی که برای رویت استحلال منتظر شنیدن نظر از فلان دجال تجاوز کارند ! نباید گفت لعنت بر دینتان؟ که شما را جز سگ هار بار نیاورده که در جستجوی یک تکه گوشت له له می زنید …مشتی عقده ای و جنایتکار که بر دانشگاه حمله می برید…

ادعایی نیست ! من هم یک بیمار جنسیم به مانند خیلی ها . چون محصول کارخانه ای هستم که تولید کنندگان و سیاست ارائه دهندگانش خود بیمارانی بزرگتر هستند ! اما حداقل گاهی شرم می کنم از بعضی اعمال ، این را کسی به من نگفته اما خوب می دانم که به بچه نباید تجاوز کرد . این را کسی به من نگفته  اما می فهمم که وقتی خانه دوستی شدی که همسرش و او به تو اعتماد دارند از آن سو استفاده نکن.این را کسی به من مستقیم نگفته اما می فهمم که چند زنی کار حیوانات است ….. نمی دانم اینها شاید غریزیست . شاید غرایزی باشد که انسانها و حیوانات انسان نما را جدا می کند .

آه …چقدر درد دل زیاد است ….نه در مورد جنایت های جنگی و….و اعدام ها که این رژیم کرد ….فقط در همین مورد …همین مورد جزئی …ابتدا خواستم مطلبی کوتاه بنویسم . یک به یک خاطره و یک به یک  تجاوز و سو استفاده و جنایت بود که با یادم می آمد . دیدم نمی شود ، باید کتاب نوشت ، شاید یک رمان چند هزار صفحه ای ….استارت این وبلاگ به ذهنم رسید که فقط در همین مورد صحبت خواهم کرد.

6 دیدگاه

  1. اردی خان گفت،

    مارس 1, 2009 در 12:50 ق.ظ.

    درود دوست گرامی

    نخست اینکه سگ هار را اینطور می نویسند. با پوزش
    و اینکه اون مردک قواد رادان نه سردار هست و نه بردار.. که به زودی بر دار خواهد شد. با اون چشمهای مثل وزغی که چوب به کونش رفته باشه . دلم می خواد روزی دستم بهش برسه و با مشت اینقدر بزنم تا دماغش از این که هست آبلمبو تر بشه. چقدر این جاکش منفوره….
    —————————————————————————–
    ممنون از تذکر. در مورد رادان هم کاملا به جا می فرمایید. سوای از قیافه کریه افکار کریه تری نیز دارد

    پاینده باشید

  2. بهزاد گفت،

    مارس 1, 2009 در 1:07 ق.ظ.

    دوست عزیز واقعا جالب نوشته بودی
    چه میشه کرد اگر تو هم مثل من جوان باشی که هستی میدانی که ما نسلی ویران شده ایم نسلی که نه میداند آزادی چیست نه یادش داده اند براستی اگر روزگاری این مملکت آزادی باشد چه فجایعی در این ملک رخ میدهد؟ حداقل تا قانون و دیکتاتور بعدی بیاید
    شما و آنها که مثل شما فکر میکنند در این شوره زار نا پیداییم
    و اقلیت محض
    ———————————————————–
    ممنون دوست عزیز . اما بعید می دانم فاجعه ای رخ دهد به هرحال فراموش نکنیم پدران ما سی سال پیش تر از ما و در امکانات کمتر با بی حجابی مشکلی نداشتند . جو گیر شدن در برهه انقلاب بود که کلاه بزرگی بر سر همه گذاشت و کار به اینجا رسید . اما قطعا آینده ایران را علی الخصوص با یک حکومت معتدل و دموکرات بسیار روشن می دانم .

  3. بهزاد گفت،

    مارس 1, 2009 در 1:22 ق.ظ.

    امیدوارم اما آیا این بی فرهنگی و بی قاعده گی اجتماعی این افسار گسیختگی هم با یک حکومت دموکرات درست خواهد شد؟

    به طور اتفاقی اینجا رو پیدا کردم از بالاترین فکر کنم فکر کنم جای خوبی باشه بیشتر بنویس دوست من
    —————————————————
    دوست عزیز لطف داری همانطور که گفتم پست اوله این وبلاگه و حرفها همانطوری که از این پست هم می شد فهمید زیاد بود . اما از قضا مثل اینکه دست روی درد مشترک گذاشته شده با توجه به استقبال از این پست . حتما سعی خواهم کرد بیشتر بنویسم با دلگرمی های امثال شما دوست عزیز. اما در مورد سوال شما باید بگم حقیقتش بحث تخصصی می طلبه که جاش تو این وبلاگ نیست و به مراتب دوستان عزیزی هستند که پاسخ های حرفه ای تر نوشتند و علی الخصوص مراجعه به کتابهایی که الان رایگان هم به دست میاد به لطف اینترنت بد نیست . اما در یک جواب بسیار بسیار جزیی باید بگم که حرکت به سوی دموکراسی به جز پذیرش مدرنیسم و فراهم کردن زمینه های حرکت راحت تر و روان تر به سمتش میسر نمی شه . دموکراسی نه با جنگ به دست میاد نه با انقلاب . دموکراسی یک باوره . یک باور به این که همه ما برای بهتر زندگی کردن فعلا لازمه بهش پایبند باشیم . واین با شعار و این حرفها به دست نخواهد امد . اما قطعا حکومت فعلی حکومتی نیست که ساز و کارهای حرکت به مدرنیته رو فراهم کنه چه بسا جلوی اون رو هم میگیره

  4. مارس 1, 2009 در 2:13 ق.ظ.

    واقعا دردناکه!

    در ضمن استهلال درسته نه استحلال!
    ———————————————-
    مرسی با عجله نوشتن این دردسرا رو هم داره بازم ممنون

  5. بهزاد گفت،

    مارس 1, 2009 در 2:28 ق.ظ.

    کاملا باهات موافقم باید تلاش کنیم برای نهادیته کردن باور دموکراسی و سکولاریسم و حقوق بشر.
    اگر به ریشه باستانی هم برگردیم میبینی که سرشت ایرانی رواداری و آزاد منشی بوده
    باید تموم گندابها و لجنهایی که روی این سرشت و ذات رو گرفت پاک کرد
    چون گوهر همواره گوهره حتی زیر خروارها لجن
    پاینده باشی

  6. آریو گفت،

    مارس 1, 2009 در 8:01 ب.ظ.

    چیزهایی که بفکر تو رسیده به فکر ماهم رسیده و ماهم مدتیست پی بردیم و قبول داریم. این دلیل اصلی کوتاه نوشتن در وبلاگ است.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.